سلام به همگی ازتون میخوام که هرکی یه خاطره قشنگ از خوابگاه رو که تو ذهنش  رو اینجا بنویسه تا ثبت بشه .

من خودم اولین خاطره رو می نویسم :

اول یه پیش زمینه ای بگم : روزای اول دانشگاه بود ... تازه وبلاگ رو راه انداخته بودیم جو خوبی بود و من مدیر وبلاگ ! نیایش با نام نویسندگی brs  یه پستی گذاشت مطلب سیاسی و اینا من پاکش کردم . بعد بهش برخورد که چرا پاک کردی و حسابی جو بهم ریخت و نیایش حسابی داغ کرده بود ! منم عصابی میشدم کسی جلو دارم نیست... کم مونده بود سر کلاس زبان دعوامون بشه !

روزای قبلش با نیایش هم صحبت میشدم و  آقا نیایش از اینترنت و طراحی وب صحبت میکرد که بلدم و اینا ...

یه روز ،  که همون موقع اوج کل کل با نیایش بود پای لپ تاپم نشسته بودم .task manager  رو باز کردم دیدم  یه برنامه ای به نام brs*32  در processes تسک منیجر در حال اجراس ...یهو هول کردم فکر کردم نیایش منو هک کرده !!!!! (دیگه ببین اوج توهم رو !) خیلی ترسیدم . سریع رفتم تو اینترنت رو این اسم رو سرچ کردم دیدم مربوط به یه نرم افزاری میشه فکر کنم آنتی ویروسی چیزی بود ... گفتم به ، مارو باش .عجب استرسی گرفتیم که نیایش هکره و ...

بعد ها فهمیدم که نیایش کلا دوست داره جو بده  !!چقدر ازون موقع به خودم میخندم !

...شما هم بنویسید.