همنشین اتوبوس
همنشین اتوبوس
چه خوب است اگر در يك روز سرد
شود همنشين اتوبوس من يك پيرمرد
پيرمردي كه سنگيني روز هاي زندگي كرده خمش
با اين همه لبخند ظريفي بر لبش
كلاهي نمدين بر سر
كتي كركي به تن
با جيب هايي آماده براي خوردني دادن
با دست هايي پينه بسته
پاهايي از جاده خسته
سراسر از خاطرات جواني
با دو دستش تكيه داده به عصايي
چشم هايش خيره به مقصد
در اتوبوس راننده اي اما نباشد
تا رويم آنجا كه دلمان خواهد
آنقدر منتظر باشم تا از خيال بيرون آيد
و از جواني ها چيزي بگويد
من سر تا پا گوش رو به رويش بنشينم
من بگويم حرف خود را
او بنالد از جوان ها
از سياست بزند حرفي
با لهجه ي زيباي محلي
من خيره به دستانش
بشنوم تمام قياس هايش
در آخر هم ايستگاه من رسد از راه
خداحافظ گوييم يكديگر را وآنگاه
به گرمي بفشريم دستانمان را
چه خوب است اگر در يك روز سرد
شود همنشين من يك پيرمرد
نيما تيرانداز
به بلاگ مهندسان مکانیک 89 سمنان خوش اومدید.